تبلیغات
گزینه های روی میز ما.....
 
گزینه های روی میز ما.....
اگر از سرهایمان کوه بسازند در هیچ کتابی نوشته نخواهد شد سید علی خامنه ای تنها ماند
دوشنبه 21 بهمن 1392 :: نویسنده : امیر حسن نیا مقدم




نوع مطلب :
برچسب ها : ما تا آخر ایستادیم...،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 21 بهمن 1392 :: نویسنده : امیر حسن نیا مقدم
همه باهم در روز سه شنبه 139/11/22  مشت های گره کرده فریاد مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسراییل را سر خواهیم داد.و حماسه ای دیگر برای شهر خود رقم خواهیم زد.. و تو دهنی محکم بر یاوه گویی سران آمریکایی خواهیم زد......




نوع مطلب :
برچسب ها : راهپیماپی 22 بهمن شیروان، کنگره شهدای شیروان، حضور حماسی مردم شیروان، مرگ بر آمریکا،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 14 بهمن 1392 :: نویسنده : امیر حسن نیا مقدم

در17 سالگی سالک راهی حقیقت شدی و "ساکّت" را برداشتی و با لباسی سبزتر از باور بهار روانه شدی. داشتی خودت رامرور می کردی، کودکی هایت، انگار دیروز بود که دردبستان شهید "حسن رفیق" ومدرسه راهنمایی "22 بهمن"  درس می خواندی، انگار دیروز بود که بردیوارهای شهرشعار می نوشتی، آنگاه که پدرت را ساواک برد، تو باجسارت بیشتر ، با شعار نویسی بردیوارهای  شهر لحظه های کودکی ات را بر خویش شیرین می کردی. توازاین شهر ،ازاین مردم خاطره ها داشتی، توشناسنامه ی یک تبار پاک بودی ، فرزند صادق یک خانواده ی آگاه وبیدار. تورفتی تا نام ایران برجغرافیای غیرت وآزادگی خوش بدرخشد، تا آوای ملکوتی موذنان ماذنه های این دیار درهرسپیده وشامگاه عرش نورد شود. تو رفتی تا شمار سپاهیان حسین(ع) بالا برود.




تو پس از5 سال انتظار خانواده چشم برزندگی گشودی ونامت راحسین نهادند. تو از همان آغاز عاشورایی بودی، ازآن روز که درتکیه" بلقان " دست برسینه می زدی و از آن روز که چشم به بلندای "علم" می دوختی وعباس را با تمام جوانمردی اش عزیز می داشتی پیدا بود که کربلایی می شوی. پیدا بود خدا تورا می خواند. اصلا تو نشان کرده ی خداوند بودی.خودت با لبخند می گفتی: این خال پیشانی ام جای تیر دشمن است وعاقبت هم در23 دی 1365 چنین شد. پیشانی ات وهمان خال جای مستقیم تیر دشمن شد وتو سبکبال آسمان شدی، لبخند برلب رسته از هرچه دام.

تو سال ها بود که باشهادت می زیستی، همنفس بودی، تمام عشقت کربلا وعاشورا وحسین(ع) بود. تمام عشقت جبهه بود.پاسداری از وطن به این خاطر بود که در17 سالگی میهمان عریز جبهه شدی و"کاوه" شهامتت را به تماشا نشست و رهایت نکرد. ابتدا فرمانده ادوات گردان شدی وپس از آن درسن 20 سالگی فرمانده توپخانه لشکر ویژه شهدا شدی. جبهه مامن تو بود.نیایشگاه پاک نیمه شبهایت، خانه ی بزرگ پدری ات، تو پسرت "احمد " را با لبخند های ناز کودکانه اش تنها گذاشتی ، تو نبودی تا پسر سیر نوش چشمه چهره ات شود، تو" احمد" در گهواره را به همسرت سپردی و آن دو را به امان خدا درون خانه ای محقر تنها گذاشتی ورفتی...رفتی تا خزان بربهار بودن این ملت نتازد، تا بیگانه بر ستیغ قله هایمان قد برنیفرازد، تا خوزستان ما همچنان خدایی خاک بماند. تورفتی تا آسمان وزمین را به هم گره بزنی وبگویی بین خاک وخدا فاصله ای نیست.

حالا تونیستی سردار، مامانده ایم. باپوتین وچفیه ولباسی که تمام یادگارتو از آن روزهای سرخ وآفتابی است. حالا تونیستی بیرقی برفراز مزار تو در"بهشت حمزه" شیروان درجنبش است، بیرقی برفراز مزار برادران و همسنگران شهیدت، همان بیرق در"بهشت رضا"ی مشهد برفراز مزار شهید محمود کاوه دراهتزاز است. برفراز مزار همه ی بالابلندان ایران زمین.که یعنی همه فرزندان یک خاکیم ،یک قبله ایم، یک قبیله ایم.

سردار حالا  "احمد"ت همه حنجره شده است  درکلاسی به پهنای کربلا و به وسعت ایران به فرزندان این ملک درس آزادگی می دهد. درس وطن دوستی و ایثار. حالا "احمد"، نامت را ، نام مولایت حسین(ع) رابر روی فرزندش نهاده است. یعنی دشمن خوب بداند دوباره درگهواره ای یک مرد، یک سردار، یک حسین دارد قد می کشد، دوباره باخشمی مقدس فرزندی در گهواره دارد لالایی غیرت رامی شنود. دوباره یک کودک دارد بزرگ می شود و فردا خوب می داند که تبارش به که و کجا می رسد. تبارش به کدام سنگر و سجاده می رسد.

سردارچندی است ما ، راهمان را، خودمان را گم کرده ایم. یادگارانتان شاید ما رانبخشند که کمتر با آنان مانوسیم. کمتر می دانیم فرزند شهید بودن یعنی چه؟ کجایند؟ چه می کنند؟ بعد از رفتنتان درخاک نه ، درزندگی دفن شده ایم. کمتر5شنبه ها را،مزارتان را به یاد می آوریم. کمتر فکر می کنیم که توبا این همه رشادت وافتخار وایثار فقط21 سال داشتی، بیشتر به فکر پایان ماهیم..به فکرحقوق، به فکر ماموریت، به فکر اضافه کاری و...

برای ما که درک حضورتان  را از دست داده ایم دعا کنیدسردار.شما به ملکوت، به خدا نزدیک اید. تو از خدایت خواستی که : " خدایا مرا به صراط مستقیم وبه کوی عاشقان راهنمایی کن که بسیار دلتنگم" و خداوند دعایت را پیش از آمین عرشیان اجابت کرد و درکوی خویش راهت داد.تونیز دعا کن ما راهت راگم نکنیم سردار... راهت به آفتاب می رسد!







زندگی نامه سردار شهید حسین محمودی در سال(۱۳۴۴ ه.ش) اولین فرزند خانواده محمودی، در روستای بلقان شهرستان شیروان، دیده به جهان گشود. نام کودکی که با نذرهای گوناگون پس از پنج سال انتظار،‌ به دنیا آمد، « حسین»‌ گذاشته شد. او دوران ابتدایی خود را در روستای قوچ قلعه پایین شهرستان بجنورد، گذراند و برای […]

زندگی نامه سردار شهید حسین محمودی

در سال(۱۳۴۴ ه.ش) اولین فرزند خانواده محمودی، در روستای بلقان شهرستان شیروان، دیده به جهان گشود. نام کودکی که با نذرهای گوناگون پس از پنج سال انتظار،‌ به دنیا آمد، « حسین»‌ گذاشته شد. او دوران ابتدایی خود را در روستای قوچ قلعه پایین شهرستان بجنورد، گذراند و برای ادامه تحصیل در دوره راهنمایی وارد شهرستان شیروان شد و در مدرسه راهنمایی ۲۲ بهمن شروع به درس خواندن نمود. با شروع دوره متوسطه،‌ وارد دبیرستان شریعتی شد ولی به دلیل مشکلات مالی خانواده اش، در کلاس اول تجربی،‌ ترک تحصیل نمود. با شروع جریانات مربوط به انقلاب،‌ به همراه دوستانش در فعالیت هایی مثل، شرکت در راهپیمایی ها و نوشتن شعار بر روی دیوارها،‌ حضوری فعال داشت. با پیروزی انقلاب اسلامی، به بسیج پیوست. در بسیج دانش آموزی فعالیت چشمگیری را به نمایش گذاشت. مدتی از جنگ تحمیلی نگذشته بود،‌ که در سال(۱۳۶۰ ه.ش) وارد سپاه شد و بعد از گذراندن آموزشهای تخصصی لازم برای نخستین بار در سن ۱۷ سالگی به جبهه های خطرناک کردستان اعزام شد.

 در آنجا با انسانی وارسته به نام « محمود کاوه» آشنا شد و مدت سه سال در کنار وی پیکار جانانه ای را با حزب دمکرات انجام داد. بی باکی و شجاعت حسین باعث شد تا در سن ۲۰ سالگی از طرف سردار کاوه،‌ به عنوان « فرمانده ادوات گردان ذوالفقار» و « مسئول توپ خانه ۱۵۵ لشکر ویژه شهدا» انتخاب شود ۲ و ۹ و کربلای ۵ شرکت کرد. نصیب او از جبهه ترکش های بود که در بدنش خودنمایی می کردند. در سال (۱۳۶۳ ه.ش) ازدواج کرد که حاصل این ازدواج پسری به نام « احمد» بود. سرانجام، حسین خستگی نا پذیر در تاریخ(۲۳/۱۰/۱۳۶۵) در عملیات کربلای ۵ در منطقه بر اثر اصابت تیر مستقیم دشمن،‌ به لقاء الله پیوست و در بهشت حمزه ی زیارت آرام گرفت.

او از کمک به مستمندان لذت می برد. شجاعت حسین زبانزد همه بود،‌ تا جایی که می توانست شرایط جنگی سخت را جهت خدمت انتخاب می کرد. به مطالعه و ورزش علاقه زیادی داشت. در رشته های ورزشی، کوهنوردی و هندبال مهارت قابل توجهی داشت.

نسبت به فرایض دینی حساس و دقیق بود. به حلال و حرام اهمیت زیادی می داد. آنقدر نسبت به دنیا بی اهمیت بود، که اطلاعی از دارایی و وسایل زندگی اش نداشت. در مجلس گناه شرکت نمی کرد. از سخن چینی و تهمت و بد حجابی متنفر بود. از نظر او ولایت فقیه محور اصل بود. علاقه ی زیادی به امام خمینی ( ره) مقام معظم رهبری داشت و همیشه در گوشه ای از لباس نظامی اش عکسی از امام (ره) آویزان بود.

فرازهایی از وصیت نامه شهید:

۱-   خدایا! خالقا! عشق به لقای تو از اعماق دلم سرچشمه می گیرد.

۲-   خدایا! عشق به لقا تو مرا بی تاب کرده و عروجی شگفت و ملائکه واردر من ایجاد کرده است.

۳-    خدایا! تو شاهدی که این راه را با شناخت کافی برگزیدم و به آن افتخار می کنم.

۴-  ای امت پرخروش! انقلاب را چه با قلم، چه با مال و چه با جان یاری کنید تا نام شما در دفتر الهی به نیکی نوشته شود.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


بسم الله الرحمن الرحیم

قسمتی از وصیتنامه شهید محمود كاوه




دشمن باید بداند و این تجربه را كسب كرده باشد كه هر توطئه‌ای را كه علیه انقلاب طرح‌ریزی كند، امت بیدار و آگاه با پیروی از رهبر عزیز، آن را خنثی خواهد كرد. آینده جنگ هم كاملاً روشن است كه پیروزی نصیب رزمندگان اسلام خواهد شد و هیچگاه ما نخواهیم گذاشت كه خون شهیدانمان هدر رود

شادی روح شهید محمود کاوه صلوات




نوع مطلب :
برچسب ها : کنگره شهدای شهرستان شیروان، شهدای شیروان،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 14 بهمن 1392 :: نویسنده : امیر حسن نیا مقدم
یادگاری از آسمان

شهید «انوشیروان رضایی فاضل»

سردار شهید« انوشیروان رضایی فاضل» در هجدهم آبان ماه سال 1342 ، در روستای بیک شهرستان شیروان دیده به جهان گشود.

شهید «انوشیروان رضایی فاضل»




قبل از دبستان، خواندن قرآن را یاد گرفت و آن را حفظ کرد. وی به خاطر علاقه زیادی که به مادربزرگش داشت، به روستای هنامه رفت و کلاس اول ابتدایی را در آن جا گذراند.
 
11 ساله بود که پدرش را از دست داد و بعد از آن مجبور شد همراه برادرش در کار کشاورزی و نگهداری گوسفندان کمک حال مادرش شود. دوره راهنمایی را در مدرسه شبانه روزی بهکده رضوی در آشخانه گذراند و سال اول متوسطه را در دبیرستان سیدجمال الدین در مشهد سپری کرد.
 
او در فعالیت های انقلابی نیز نقش مؤثری داشت و جوان ترین فردی بود که در جلسات مخفیانه شیروان شرکت و اعلامیه های امام خمینی(ره) را در روستایش توزیع می کرد. 3ماه بعد از پیروزی انقلاب به زادگاهش بازگشت و پس از تشکیل بسیج به آن پیوست و با تلاش زیادی بسیج دانش آموزی دبیرستان ها را سر و سامان داد.
 
 
با شروع جنگ تحمیلی فعالیت خود را در جهاد سازندگی آغاز کرد و در سال 1363 موفق به دریافت مدرک دیپلم فنی در رشته مکانیک شد. وی در همان سال به لحاظ علاقه بسیاری که به سپاه داشت، به عضویت آن نهاد درآمد.
 
 
مسئولیت بسیج اقشار و دانش آموزی و سازماندهی تیپ امام جعفر(ع) از مهم ترین مدیریت های شهید «رضایی فاضل» به شمار می آید. وی در کنکور سال 1364 شرکت کرد و در رشته صنایع خودروی دانشکده فنی شهید منتظری مشهد پذیرفته شد.
 
 
ولی او تمام دلبستگی ها را رها و هجرت دوباره ای را به سوی دانشگاه اصلی یعنی جبهه و جنگ آغاز کرد.شهید «رضایی فاضل» فردی متواضع و مردمدار بود، بسیاری از مشکلات آن ها را با افتخار رفع می کرد و برای عمران و آبادانی روستایش گام های مؤثری برداشت. این شهید بزرگوار بسیار شجاع بود .
 
 
در جبهه هر جا که خطر بود، حاضر می شد و همیشه در نوک پیکان اعزام و عملیات قرار داشت. او سرانجام در بیست و دوم دی ماه سال 1365 در عملیات کربلای 5 در منطقه عملیاتی شلمچه، به بزرگترین آرزویش که شهادت بود، رسید.
 
 
فرازی از وصیت نامه شهید:« من ادعای پیروی از رهبر انقلاب را دارم و با بسیج و بسیجی عجین شده ام و این پیروزی ها جز با حضور در جبهه و توکل به خدا و پیاده کردن دستورات رهبر نبوده است. سخنم با شما برادران و خواهران این است که هر کس بسیجی نباشد، از اسلام و انقلاب عقب مانده است. بدانید که شهدا تنها افرادی را شفاعت خواهند کرد که راه آن ها را ادامه داده باشند.»



نوع مطلب :
برچسب ها : کنگره شهدای شیروان،
لینک های مرتبط :




درباره وبلاگ

ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند..

مدیر وبلاگ : امیر حسن نیا مقدم
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :